الیگودرز
مردم الیگودرز ، عکس از طبیعت الیگودرز ، لربلاگ، لرستان
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: عبداله توکلی - ۱۳۸٦/۱/۱٧
بعد از اين چند صباح به جا بايد رفت؟

 طي شد اين عمر تو داني به چه سان / پوچ و بس تند چنان باد دمان / همه تفسير من است اين كه خودم مي دانم / كه نكردم فكري / كه تامل ننمودم روزي / ساعتي يا آني / كه چه سان مي گذرد عمر گران

 كودكي رفت به بازي به فراغت به نشاط / فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات / همه گفتند كنون تا بچه است / بگذاريد تا بخندد شادان / كه پس از اين دگرش فرست خنديدن نيست / بايدش ناليدن / من نپرسيدم هيچ / كه پس از اين ز چه رو نتوان خنديدن / هيچ كسي نيز نگفت زندگي يعني چه / چرا مي آييم / بعد از اين چند صباح به كجا بايد رفت ؟ / با كدامين توشه به سفر بايد رفت ؟ ./ من نپرسيدم هيچ / هيچ كسي نيز نگفت

 نوجواني سپري گشت به بازي به فراغت به نشاط فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات / بعد از باز نفهميدم من / كه چه سان عمر گذشت / ليك گفتند همه / كه جوان هست هنوز / بگذاريد جواني بكند / بهره از عمر برد كامروايي بكند / بگذاريد كه خوش باشد و مست / بعد از اين باز ورا عمري هست

 يك نفر بانگ برآورد كه او /  از همكنون بايد فكر آينده كند / ديگري آوا داد / كه چو فردا بشود فكر فردا بكند / سومي گفت / همان گونه كه ديروزش رفت / بگذرد امروزش  همچنين فردايش

 با همه اين احوال / من نپرسيدم هيچ كه چه سان دي بگذشت ؟ ./ آن همه قدرت و نيروي عزيم /  به چه ره مصرف گشت /  نه تفكر  نه تعمق و نه انديشه دمي / عمر بگذشت به بي حاصلي و بي خبري / چه تواني كه ز كف دادم و مفت / من نفهميدم و كس نيز مرا هيچ نگفت  / قدرت عهد شباب /  مي توانست مرا تا به خدا پيش برد / ليك بيهوده تلف گشت جواني

هيهات!

 آن كساني كه نمي دانستند / زندگي يعني چه راهنمايم بودند / عمرشان طي شده بيهوده و بي ارزش و خام / و مرا گفتند كه چو آنها باشم / كه چو آنها دائم / فكر خوردن باشم  فكر گشتن باشم / فكر تامين معاش / فكر ثروت باشم / فكر همسر باشم

كس مرا هيچ نگفت / زندگي ثروت نيست / زندگيي داشتن همسر نيست / زندگي كردن / فكر خود بودن غافل از جهان بودن نيست / من نفهميدم و كس نيز مرا هيچ نگفت / و صد افسوس كه چو عمر گذشت معنيش فهميد

اي صد افسوس كه چون عمر گذشت معنيش فهميدم!!!!!!!!!............................................................

 حال مي پندارم هدف از زيستن اين است كه رفيق / من شدم خلق كه با عزمي جزم پاي از بند هوا ها گسلم  پاي در راه حقايق بنهم / با دلي آسوده / فارغ از شهوت و آز و حسد و كينه و بخل / مملو از عشق و جوانمردي و علم / در ره كشف حقايق كوشم / شربت جرات و اميد و شهامت نوشم / زره جنگ براي بد و ناحق پوشم / ره حق پويم و حق جويم و پس حق گيرم / آنچه آموخته ام برد گران نيز نكو آموزم / شمع راه دگران گردم و با شعله ي خويش / ره نمايم به همه گر چه سروپا سوزم / من شدم خلق كه مثمر باشم / نه چنين زائد و بي جوش و خروش / عمر بر باد و به حسرت خاموش

عبداله توکلی
مهندس صنایع مدیر برنامه ریزی و کنترل پروژه سد
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :